سلام به مرکز بهترین و جدیدترین ها خوش آمديد ما هر روز سعي بر اين داريم که در اين وبلاگ مطالب جديدي بزاريم پس با نظرات خودتان به ما کمک کنيد به آرشيو موضوعي براي پيدا کردن مطالب خود برويد

به وبلاگ خليج عشق خوش امديد

زندگي نامه فروغ فرخ زاد - مرواريد خليج عشق [ و اشعث پسر قيس را که فرزندش مرده بود چنين تعزيت فرمود : ] اشعث اگر بر پسرت اندوهگينى ، سزاوارى به خاطر پيوندى که با او دارى ، و اگر شکيبا باشى هر مصيبت را نزد خدا پاداشى است . اشعث اگر شکيبايى پيش گيرى حکم خدا بر تو رفته است و مزد دارى ، و اگر بى تابى کنى تقدير الهى بر تو جارى است و گناهکارى . پسرت تو را شاد مى‏داشت و براى تو بلا بود و آزمايش ، و تو را اندوهگين ساخت و آن پاداش است و آمرزش . [نهج البلاغه]
3  زندگي نامه فروغ فرخ زاد - مرواريد خليج عشق  4


»» منوها
[ RSS ]
[خانه]
[درباره من]
[ارتباط با من]
[پارسي بلاگ]
بازديد امروز: 22
بازديد ديروز: 218
مجموع بازديدها: 57188
 

»» درباره خودم
زندگي نامه فروغ فرخ زاد - مرواريد خليج عشق
فرزان[349]
فرزان بچه جنوب
 

»» پيوندهاي روزانه
 

»»فهرست موضوعي يادداشت ها
 

»» آرشيو نوشته هاي قبلي
بابا چرا اين توني بلر از رو نميره [3]
سايت هاي مبتذل
عکسهاي عشقولانه
افزايش سرعت اينترنت
بالا بردن سرعت دانلود
لطيفه ميلاد زال
عکسهاي برتر و منتخب سال 2006 [2]
خواندنيهاي جالب [10]
بابا اين سگه حرف حسابش چيه
يکي به من بگه اين کفشه مال کيه
فينال جام جهاني پربيننده ترين رويداد سال
اين مرتاضهاي هندي عجب فوتباليست هايي هستند
عکسهايي عجيب و ديدني
عکسهايي از حيوانات عجيب و غريب
اين موش عاشق رو ببين که چه بلايي بر سر خودش اورده
11 سپتامبر
دانلود ترانه هاي زيبا يي از سندي و مهرشاد [2]
اين تريلرها واقعي هستند
کفش خون خوار
حقايقي در مورد اعدام صدام خون خوار
دانلود برنامه هاي موبايل [8]
دانلود موزيک [11]
دانلود نرم افزار [25]
دانلود موزيک [7]
ماشين نوشته
مطالب و اشعار عاشقانه [15]
مطالب جالب و عاشقانه(عشقي ها بيايند تو) [9]
زندگي نامه فروغ فرخ زاد [3]
دانلود نرم افزار
دانلود فيلم اعدام صدام
مطالب خواندني [14]
بابا تو گلوت گير نکنه [2]
ثروت مندترين مرد دنيا
عشق [25]
چگونه دل مردها رو ببريم
اموزنده [3]
عشق از ديدگاه افراد(جالب)
ترافيک___بانک [2]
ترافيک___بانک [22]
تصوير کارهايي که انجام ميدهيم هميشه با ما باقي خواهد ماند
عشق من و شما [19]
مادر دوستت دارم
زن رحمت خدا [2]
دانلود نوحه [14]
لينک هاي محرم
معرفي امر به معروف و نهي از منکر
عشق رو فرياد بزن [10]
سخنان بزرگان و بزرگترين روانشناسان ... درباره موفقيت [5]
هنرمندان معاصر ايران [2]
چهره هاي ماندگار
روز عشق(والنتاين دي) [2]
نامه هاي عاشقانه بزرگان دنيا
دانستنيهاي مهم در زندگي [13]
روابط عاشقانه دختر و پسر [2]
بخش البوم هنرمندان داخلي [29]
بخش فوتبالي وبلاگ [5]
مراسم اسکار
زندگي نامه بازيکنان فوتبال [6]
سخن بزرگان [2]
عکس هاي ديدني [2]
اخبار ايران و جهان [7]
گوناگون [11]
مصاحبه بي بي سي با بنيامين
رضا صادقي(مشکي رنگه عشقه) [2]
بياييد شاد باشيم
عاشقانه هايه من [10]
عاشقانه هايه من [5]
اي عشقه من [5]
اندیشه و احساس [2]
ماه مبارک رمضان [2]
بزرگترين کلاه برداران تاريخ
عشق و زندگي [2]
اين کلمات صرفا براي جستجو ميباشد [2]
 

»» لوگوي خودم

 

»» براي اينکه هر روز در جريان مطالب وبلاگ قرار بگيريد اشتراک بگيريد

نام:

ايميل:

 
 

»» دوستان من
 

»» لوگوي دوستان من
 

»» وضعيت من در ياهو
 

»» آهنگ وبلاگ
 


»» جستجو
جستجو:
 


+ خودمم قاطي کردم نميدونم چي بگم؟؟!! (جمعه 22/10/1385 :: ساعت 6:49 عصر)
 

با کمک اين نرم افزار از شر برنامه هاي جاسوس تروجان و ديگر برنامه هاي مخرب رهايي يابيد.


                                          www.downloading.mihanblog.com

حجم:4.87 MB

دانلود از سرور پرشين گيگ

دانلود از سرور سنداسپيس

دانلود از سرور راپيدشير

پسورد:www.downloading.mihanblog.com


¤ نويسنده:فرزان

 

+ فروغ فرخزاد اسطوره شعر نو پارسي (جمعه 22/10/1385 :: ساعت 5:45 عصر)
 

زندگينامه فروغ فرخزاد اسطوره شعر نو پارسي

سلام خدمت عزيزان و ياران مهربان

امروز ميخواهم در مورد زندگينامه فروغ فرخزاد بنويسم .

زني سرشار ازعاطفه و احساس و هنر و مايه مباهات زنان ايراني.

زني که دلش براي هموطنانش مي طپيد و با غمهاي آنان مي گريست و با خنده هاي آنان شاد ميشد.

اميدوارم که نوشتن در مورد اين اسطوره شعر نو پارسي اداي ديني باشد به فروغ و همه دوستدارانش و همچنين اداي ديني باشد به فرهنگ و ادبيات ناب پارسي .

فروغ که بود ؟

 او را بشناسيم :

سي و دوساله بود که با شعر و زندگي وداع گفت و نيز با دوستان و دوستداران شعرش که کم نبودند . سي ودو سال براي انسان عمر درازي نيست ، ليکن هر مصرع شعر او سالي خواهد بود و عمري از براي او و نسلهايي که بعد از ما خواهند آمد ، شايد او را نه تنها به عنوان يک شاعر ، بلکه چون زني آزاده و آزاد انديش ستايش خواهند کرد . ستايش او را باد که شايسته و در خور همين بود ....

پانزدهم ديماه سال 1313بود که پاي در جهان شگفت انگيز ما نهاد ، جهاني که با شعرهاي او شگفت انگيزترش مي شناسيم . جهاني که آنرا با شعرهاي او نيکوترش مي شناسيم .

دوران کودکي و نوجوانيش در خانواده اي معمولي و متوسط گذشت ، و اگر فروغ در سالهاي بس کوتاه توانست خود را به اوج و کمالي برساند ، اين هنر از خود اوست که زني نابغه و هوشمند و هوشيار بود .

در دبيرستان (( خسروخاور)) تا کلاس سوم دبيرستان درس خواند . خانم  (يزدي ) يکي از همکلاسيهاي فروغ مي گفت :

(( زنگهاي انشا براي فروغ بدترين ساعات درس بود . هميشه مي گفت : من از انشا بيزارم ، متنفرم . براي اينکه خوب انشا مي نوشت و  معلم انشا هميشه او را توبيخ ميکرد و ميگفت : فروغ تو اينها را از کتابها ميدزدي .... ))

بعد از پايان کلاس سوم دبيرستان ، به هنرستان بانوان رفت و در آنجا خياطي و نقاشي را فرا گرفت . خيلي خوب خياطي ميکرد و ميگفت : (( وقتي از خياطي برميگردم ، بهتر ميتوانم شعر بگويم )) .

خانم (( بهجت صدر)) که تا آخرين روزهاي زندگي فروغ ، يکي از نزديکترين دوستان او بود ، در هنرستان معلم نقاشي فروغ بود .

فروغ مدتي نيز نزد (( پتگر)) نقاش معروف ، فنون نقاشي را آموخت .

ليکن بزودي از نقاشي مدرسه اي دور شد و به جوهر نقاشي روزگار ما دست يافت . نقاشي را خيلي خوب و راحت مي فهميد و حس ميکرد . رنگ را بسيار خوب مي شناخت و مخصوصا در طراحي چيره دست بود . يکي دوماه پيش از مرگش ، دوباره علاقه ي بسياري به نقاشي پيدا کرده بود . رنگ و بوم خريد و دو تابلوي رنگ و روغن کشيد ، که يکي از آنها پرتره اي است از (( حسين )) کودک يک مادر جذامي که فروغ او را از تبريز به همراه خويش آورده بود و بزرگش ميکرد .

خيلي زود ازدواج کرد ، خيلي زود از همسرش جدا شد . محيط به بيداد آلوده ي خانه ي شوهر برايش قفس بود و فروغ تاب قفس و محبس را نداشت . از ازدواج خود پسري بنام (( کاميار )) داشت که او را از ديدار مادرش محروم ساخته بودند و مادرش را از ديدار وي . فروغ سخت نگران زندگي تنها فرزندش بود و مخصوصا نگران داوري پسرش در مورد خودش بود . هميشه مي گفت : (( کامي يک روز بزرگ خواهد شد و مرا چنان که هستم خواهد شناخت ، نه آنطور که درباره ي من به او تلقين مي کنند و معصوميت او را با افکار بيمار گونه خود آلوده ميسازند )) .

و شايد مرگش پسرش را وادار کند که در داوري عادلانه و مستقل خود درباره ي مادرش شتاب کند .

سيزده ، چهارده ساله بود که شعر گفتن را آغاز کرد . غزل ميگفت .

خودش در مصاحبه اي گفته بود :

(( وقتي سيزده يا چهارده ساله بودم ، خيلي غزل ميساختم و هيچوقت آنها را چاپ نکردم . وقتي غزل را نگاه ميکردم با وجود اينکه از حالت کلي آن خوشم ميامد ، به خودم مي گفتم : (( خب ، خانم ، علاقه به غزلسرايي آخر ترا هم درخود گرفت )) .

هفده ساله بود که نخستين مجموعه شعرش را بنام (( اسير )) چاپ کرد.(سال 1331). اين کتاب سه سال بعد دوباره چاپ شد . بيست ويک ساله بود که دومين مجموعه اشعارش بنام (( ديوار)) چاپ کرد . اين دو مجموعه گروهي کوته بين را عليه فروغ شورانيد . ناسزاها به او دادند که شايسته ي خودشان بود . اتهام ها به او بستند که نشانه گناههاي خودشان بود . اينک فروغ زني بود تنها مانند شعر (( ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد ))

اينک اين منم زني تنها در آستانه ي فصلي سرد 

در ابتداي درک هستي آلوده ي زمين

آري تنها ، در برابر مردماني که کمين کرده بودند تا با تاختن بر فروغ خود را به شهرتي برسانند .... ده سال قبل از (( سال 1331 )) بود : سالهايي که هنوز از آزادي زن حرفي در ميان نبود ، ليکن فروغ بيست و يکساله در برابر همه ي ناسزاها و طعن و لعن ها چنان رفتار ميکرد که در خور زني آزاده و آزاد انديش بود.

گاهي تا اوج نوميدي سفر ميکرد . ليکن دگر باره اميد و شهامت دروني و ذاتي خويش را باز مي يافت . بر سر پاي خويش مي ايستاد . تمسخرکنندگان خويش را به استهزا مينگريست  و باز شعر مي نوشت .... و باز شعر مي گفت ....

در (( سال 1336 )) هنگاميکه بيست و دو سال بيشتر نداشت ، سومين مجموعه ي اشعار خويش را بنام (( عصيان )) منتشر ساخت . اينک پاي در راهي گذاشته بود که ديگر بازگشتي نداشت . ميبايست پيش ميرفت . زيرا تقدير هنري ، او را براي خويش فرا ميخواند .

در شهريور (( سال 1337 )) هنگاميکه بيست و سه سال داشت ، به کارهاي سينمايي نزديک شد و هنر سينما در زندگي او جايي گرامي يافت . در زماني بس کوتاه بر تکنيک سينما مسلط شد . نه تنها از اينرو که زني بس هوشمند و هوشيار بود ، بلکه بيشتر به اين جهت که شاگردي کوشا و کوشنده بود . هر چيز نو ، هر چيز ناشناخته ، او را به سوي خود مي کشيد . کار هنري برايش تفنن و سرگرمي نبود . در کار نه تنها صميميت ، بلکه نظم و انظباطي کم نظير داشت . مدام کتاب ميخواند . شب و روز مي نوشت و کار ميکرد.

هرگز از آنچه مي گفت و مي نوشت و ميکرد راضي نبود . از هيچ چيز بيشتر از سکون و سکوت و درجازدن بيزار نبود و هرگز ساکت و بيکار و خاموش ننشست .

کمتر کسي چون او ، با آنهمه فروتني ، تازيانه ي انتقاد برخود زده است .

خودش در مصاحبه اي گفته بود : (( من سي ساله هستم و سي سالگي براي زن سن کمال است ، اما محتواي شعر من سي ساله نيست . جوانتر است . اين بزرگترين عيب است در کتاب من ، بايد با آگاهي و شعور زندگي کرد. من مغشوش بودم . تربيت فکري از روي يک اصول صحيح نداشتم . همينطور پراکنده خوانده ام و تکه تکه زندگي کرده ام و نتيجه اش اين است که دير بيدار شده ام .... ))

در (( سال 1338 )) براي نخستين بار به انگلستان سفر کرد تا در امور تشکيلاتي تهيه ي فيلم بررسي و مطالعه کند . وقتي از سفر بازگشت ، نخستين کوششهاي خويش را براي فيلمبرداري آغاز کرد و براي تهيه ي مقدمات ساختن چند فيلم مستند مشغول به کار شد و سفري نيز به خوزستان رفت .

در (( سال 1339 )) موسسه ي فيلم ملي کانادا از (( گلستان فيلم )) خواست که درباره ي مراسم خواستگاري در ايران فيلم کوتاهي بسازد . فروغ در اين فيلم بازي کرد و خود در تهيه ي آن بس ياري نمود .

در (( سال 1340 )) قسمت سوم فيلم زيباي (( آب و گرما )) را در گلستان فيلم تهيه کرد و در اين قسمت فيلم ، گرماي گيج محيط انساني و صنعتي آبادان و نه محيط جغرافيايي آن ، با چه قدرتي بيان شده است .

در همين (( سال 1340 )) در تهيه صداي فيلم (( موج و مرجان و خارا )) گلستان را ياري کرد . آنگاه براي دومين بار به انگلستان سفر کرد تا در مورد تهيه ي فيلم مطالعه کند . وقتي از سفر بازگشت ، شخصا براي صفحه نيازمنديهاي روزنامه ي کيهان يک فيلم يک دقيقه اي ساخت که در نوع خود اثري شايسته ي تحسين بود . در بهار (( سال 1341 )) به تبريز سفر کرد تا در مورد تهيه ي يک فيلم درباره ي جذام و جذاميها مطالعه کند . تابستان (( سال 1341 )) در تهيه ي فيلم (( دريا )) گلستان را ياري کرد و خود نيز در اين فيلم بازي کرد . اين فيلم را (( گلستان )) از روي داستان (( چرا دريا توفاني شده بود ؟ )) نوشته ي (( صادق چوبک )) مي ساخت . که متاسفانه ناتمام ماند .

در پاييز (( سال 1341 )) فروغ همراه سه تن ديگر به تبريز رفت و دوازده روز در آنجا ماند و فيلم (( خانه سياه است )) را از زندگي جذاميها ساخت . براي ساختن اين فيلم فروغ از هيچ کوششي دريغ نکرد . خودش در مصاحبه اي گفته است :

(( خوشحالم که توانستم اعتماد جذامي ها را جلب کنم . با آنها خوب رفتار نکرده بودند . هر کس به ديدارشان رفته بود ، فقط عيبشان را نگاه کرده بود . اما من بخدا سر سفره شان ، دست به زخم هايشان ميزدم ، دست به پاهايشان ميزدم که جذام انگشتان آنرا خورده است . اينطوري بود که جذاميها به من اعتماد کردند . وقتي از آنها خداحافظي ميکردم ، مرا دعا ميکردند . حالا هم يکسال از آن روزها مي گذرد و عده اي هنوز براي من نامه مي نويسند و از من مي خواهند که عريضه شان را به وزير بهداري بدهم .... مرا حامي خودشان مي دانند )) .

در همان (( سال 1341 )) فيلم مستندي براي موسسه ي (( کيهان )) ساخت که تم اصلي آن نشان دادن اين مساله بود که يک روزنامه چطور تهيه مي شود .

در بهار (( سال 1342 )) سناريويي براي يک فيلم نوشت که هنوز ساخته نشده است .

خود فروغ مي گفت :

(( در اين سناريو من سعي کرده ام زندگي حقيقي يک زن ايراني را نشان بدهم . دلم ميخواهد اين فيلم در يکي از اين خانه هاي قديمي ايراني ، فيلمبرداري شود ؛ خانه هايي که اتاقهايش تو در تو است . من اين خانه ها را در کاشان ديده ام .... )) .

و آنگاه فروغ ، شاعر و هنرمند و جوينده ي خستگي ناپذير به تئاتر روي آورد .

ادامه دارد ....Smiley

 

 


¤ نويسنده:فرزان

 

سلام به مرکز بهترین و جدیدترین ها خوش آمديد ما هر روز سعي بر اين داريم که در اين وبلاگ مطالب جديدي بزاريم پس با نظرات خودتان به ما کمک کنيد به آرشيو موضوعي براي پيدا کردن مطالب خود برويد
online زندگي نامه فروغ فرخ زاد - مرواريد خليج عشق [ و اشعث پسر قيس را که فرزندش مرده بود چنين تعزيت فرمود : ] اشعث اگر بر پسرت اندوهگينى ، سزاوارى به خاطر پيوندى که با او دارى ، و اگر شکيبا باشى هر مصيبت را نزد خدا پاداشى است . اشعث اگر شکيبايى پيش گيرى حکم خدا بر تو رفته است و مزد دارى ، و اگر بى تابى کنى تقدير الهى بر تو جارى است و گناهکارى . پسرت تو را شاد مى‏داشت و براى تو بلا بود و آزمايش ، و تو را اندوهگين ساخت و آن پاداش است و آمرزش . [نهج البلاغه]
3  زندگي نامه فروغ فرخ زاد - مرواريد خليج عشق  4


Java Not Found! Please install Java VM.